خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

169

أخلاق الأشراف ( فارسى )

كس را كه حلم و بردبارى ورزيد ، مردم بر او گستاخ شوند « 1 » و آن را بر عجز او حمل كنند ؛ امّا اين خلق متضمّن فوايد است ، و او را در مصالح معاش مدخلى « 2 » تمام باشد . دليل بر صحّت اين قول آنكه امروز تا شخص در كودكى تحمّل بار غلامبارگان و اوباش « 3 » نكرده است و در آن حلم و وقار را كار نفرموده ، اكنون در محافل و مجالس

--> - پيش صاحب‌ْنظران ملكِ سليمان باد است * بلكه آن است سليمان كه ز مُلكْ آزاد است حاصلى نيست به جز غم به جهان خواجو را * خرّم آن كس كه بكلّى ز جهان آزاد است نجم رازى ( مرصاد العباد ، 575 ، دكتر رياحى ) آرد : « . . . و مثال اين [ نفوس ] چون تخم است كه در زمين اندازند ، اوّل تخم بفساد آيد و نيست شدن گيرد ، آنگاه بعضى كه پرورش به شرط يابد و از آفات محفوظ ماند يكى ده يا صد يا هفتصد شود ، و آنچه پرورش نيابد بكلّى باطل شود نه تخم باشد نه ثمره » . ( 1 ) . حمد اللّه مستوفى از قول المعتمد على اللّه خليفهء عباسى ( وفات ، 279 ، ه . ق . ) آرد ( تاريخ گزيده ، 333 ، نوايى ) : « من عرف بالحلم كثرت الجرأة عليه » هر كس به بردبارى شناخته آيد گستاخى بر او افزون گردد . ( 2 ) . مدخلى تمام . . . مدخل ، جاى داخل شدن ، جاى درآمدن ، و به كنايه يعنى « دخالت داشتن و مؤثّر بودن » . در معنى اوّل عثمان مختارى گويد ( ديوان ، 304 ، همايى ) : خِرَد به جَنْبِ تو خواندْ آفتاب را مَدْخَل * بدانچه دست و دلت بود جود را مَدْخَل در معنى دوم ظهيرى در سلجوق‌نامه ( 27 ، كلالهء خاور ) آرد : « سلطان امرا را فرمود . . . هر ملك كه بگيرند او راست ، و غير او هيچكس را در آن مدخلى و تصرّفى نبود » ؛ پس مدخلى تمام يعنى : دخالت و تأثيرى تامّ و كامل . ( 3 ) . اوباش [ ج وبش ] ( كه غير مستعمل است ) فرومايگان ، ناكسان ، بىسروپايان ؛ عاميان نافرهيخته و گستاخ‌روى بىباك ( غياث ) . و در آن قلب مكانى ايجاد گشته يعنى بوش وبش شده ( مانند مأيوس و آيسه و . . . ) - محيط المحيط ( مادّهء بوش ) . سعدى گويد ( كلّيات ، « مواعظ » ، 795 ، فروغى ) : -